مرتضى مطهرى
739
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
راه وصول به سوسياليسم مسئلهء ديگرى كه اينجا ما بايد عنوان كنيم و هفتهء پيش وعده داديم اين است كه راه وصول به سوسياليسم چيست ؟ اينها هم قبول دارند كه انديشهء سوسياليسم يك انديشهء كهن است . همين دو ركنى كه عرض كردم ، يك فكر نو و جديدى نيست ، از فكرهاى قديم عالَم است كه استثمار انسان وجود نداشته باشد . استثمار يعنى بيگارى كشيدن از يك انسان ، محصول زحمت انسانى را به خود اختصاص دادن . كلىِ اين سخن يك فكر جديدى نيست ، در شكلش ممكن است حرفى باشد . ممكن است يك چيزى را يك مردمى استثمار ندانند و مردم ديگر استثمار بدانند و الّا خود اين فكر و انديشه انديشهء جديد نيست ؛ كما اينكه مسئلهء « ما » بودن انسانها در مقابل « من » ها بودن انسانها نيز يك ايده آل تازهاى نيست ، يك ايده آل خيلى كهن است ، انسان مىتواند اين را از چند هزار سال پيش در ميان افكار و انديشههايى كه در بشر وجود داشته - چه آنچه كه ارباب اديان گفتهاند و چه آنچه كه از زبان حكما و فلاسفه و عرفاى هر زمان گفته شده - پيدا كند . اين آقايان هم اين مقدار را قبول دارند ولى مىگويند كه راه وصول به سوسياليسم يك راه خاص است به اين معنا كه سوسياليسم يك مرحلهء مشخص از تاريخ است . روى اين مطلب خيلى بايد دقت كرد . يعنى چه « يك مرحلهء مشخص از تاريخ است » ؟ يك وقت ما يك چيزى را به صورت يك امر اختيارى براى انسانها مىانديشيم ؛ فكر مىكنيم كه انسانها اگر بخواهند فلان كار را انجام بدهند انجام مىدهند . مثلًا در تهران وقتى كه باران مىآيد ، از بالاى شهر آب سرازير مىشود ، در يك مسيلى حركت مىكند و از يك مسير معينى مىرود و خيلى وقتها هم خرابى به بار مىآورد . اين يك امرى است كه در هر زمانى [ قابل پيشگيرى است . مثلًا ] هزار سال پيش اگر مردمى بودند و تصميم مىگرفتند كه سدى بسازند و مسير اين مسيل را عوض كنند ، مىتوانستند ؛ يعنى فقط بسته به تصميم و همت و خواست انسانها بوده . امروز هم اگر مردمى تصميم بگيرند مىتوانند ؛ حالا اينكه نمىگيرند مسئلهء ديگرى است . ولى يك چيزهايى هست كه به تصميم انسانها بستگى ندارد ، يك مرحلهء مشخص از تاريخ است ؛ تا تاريخ به آن مرحله نرسد امكان وجود ندارد . اين دومى مبتنى بر يك اصولى است كه اولًا جامعه از خودش يك موجوديت دارد ؛ يعنى اگر ما خيال كنيم كه جامعه موجوديت ندارد و فرد موجوديت دارد و وجود جامعه وجود اعتبارى است ، اشتباه است . جامعه وجود حقيقى دارد ، اعم از آنكه - مثل بعضىها - براى فرد وجود اعتبارى قائل باشيم يا براى فرد هم وجود حقيقى قائل باشيم . ثانياً جامعه كه وجود حقيقى دارد ، يك حقيقت متحوّل و متطوّر است ، يك حقيقت ساكن نيست ؛ نظير حيوانات از جنبهء زيست شناسى . از جنبهء زيست شناسى قبلًا اغلب فكر مىكردند كه